۱۳۹۰ اردیبهشت ۵, دوشنبه

هياهوي بسيار براي هيچ

 نخست اين مطلب را بخوانيد: 
« روز ۲۹ آوریل روزی است که بزرگترین جشن عروسی سال برگزار می‌شود. در آستانه‌ی این جشن بزرگ، کیت میدلتون ۲۹ ساله بسیار لاغر شده است. روزنامه‌های بریتانیایی می‌نویسند درست است که عروس‌ها معمولا قبل از چنین روز بزرگی رژیم می‌گیرند، اما بسیاری بر این عقیده‌اند که ملکه‌ی آینده‌ی بریتانیا زیاده‌روی می‌کند. بر اساس گزارشی از روزنامه‌ی "دیلی میرر" سایز کیت از ۳۸ به ۳۴ رسیده است. حتی روزنامه‌ی "سان" هم از کوچک شدن حلقه‌ی نامزدی کیت گزارش می‌دهد؛ حلقه‌ای که روزی روزگاری به پرنسس دایانا تعلق داشت. بر اساس گزارش‌این روزنامه، کیت قصد دارد تا سفارش دهد که حلقه‌اش را کوچک کنند.
مردم عادی هم نمی‌توانند دیگر انتظار برگزاری مراسم عروسی نوه‌ملکه بریتانیا را بکشند. دزدیده شدن فیگورهای کاغذی ویلیام و کیت در هتلی در شهر ملبورن استرالیا نشان دهنده‌ی این هیجان است. در این هتل، فیگور کاغذی ویلیام و کیت در مقابل در ورودی برای مهمانان گذاشته شده بود، زیرا توریست‌ها معمولا با آن عکس می‌گرفتند. به تازگی اشخاصی ناشناس این فیگور کاغذی را دزدیدند.
قرار است روز جشن عروسی ویلیام و کیت تمام مردم لندن به خیابان‌ها بروند و جشن بگیرند. این خواسته‌ی دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیاست. او به روزنامه‌ی زرد "سان" گفت که این روز روز خاصی برای دو جوان و برای تک تک مردم بریتانیاست. دیوید کامرون از مردم خواست که روز ۲۹ آوریل پرچم‌های خود را بردارند، بیرون بروند و این روز را به یک روز فراموش‌نشدنی تبدیل کنند.    
جورج مایکل، خواننده‌ی نامدار انگلیسی، ترانه‌ا‌ی را به نام You and I برای عروسی ویلیام و کیت به آنها تقدیم کرده است(تمام مطلب در اينجا آمده است)».
اين،  نمونۀ كوچكي است از هياهوي رسانه‌اي جهاني و گسترده‌اي كه براي ازدواج ملكه آينده انگليس برپا شده است؛ من كار ي به انگليس و ملكه و غرب و اين مسائل ندارم، فقط مي‌خواهم پرسش‌هاي كوچكي را مطرح كنم:
اگر اين همه تشريفات و تبليغات و هياهو و استحمار و سرگرم ساختن مردم (فقط براي يك مراسم ازدواج) در يك كشور شرقي  صورت مي‌گرفت، آن وقت عكس‌العمل ما شرقي‌ها چه بود؟ آيا به اين هياهوها و اين كارهاي بيهوده و مضحك نمي‌خنديديم؟ آيا نمي‌گفتيم حكومت دارد ثروتهاي مردم را براي خود هزينه مي‌كند و بر باد مي‌دهد؟ آبا نمي‌پرسيديم كه مگر اين دو نفر براي مردم چه كرده‌اند و مگر كه هستند كه بايد ازدواج آنها جشن ملّي و سراسري بشود؟ آيا اين را ناعدالتي نمي دانستيم؟ آيا اين كارها را مصداق برتري دادن بي‌دليل انسانها و مصداق استكبار و تقدّس دادن نمي‌خوانديم؟ آبا به مردمي كه بي‌صبرانه! منتظر برگزاري اين جشن بزرگ! هستند نمي‌خنديديم؟
بي‌شك اگر اين كارها در كشورهاي ما و سرزمين‌هاي شرقي اتفاق مي‌افتاد، ما سرزمين و كشورهاي خود را به باد تمسخر مي‌گرفتيم و درباب ناپسندي اين كار داد سخن مي‌داديم.
رسانه‌هاي جهان غرب هم با ما همنوا مي‌شدند و كاسۀ داغ‌تر از آش كه: حق ملت پايمال مي‌شود و ثروتهايشان برباد داده مي‌شود و الخ.
اما پرسش اصلي من چيز ديگري است، چرا كارهاي زشت، تنها در سرزمين‌هاي ما زشت است و تنها زماني زشت است كه ما آن را انجام داده باشيم و اگر ديگران همين كارها را انجام دهند، زشت نيست، بلكه طبيعي است و حتّی جالب و پسنديده است؟! چرا وقتي انگليسي‌ها اوقات خود را صرف پي‌گيري اخبار مربوط به يك زوج (كه هيچ فضيلتي ندارند جز اين كه بخت با آنها يار بوده و در خاندان سلطنتي متولد شده‌اند)، و حلقۀ ازدواج عروس و وزن و قد او وهمسرش  و... مي‌كنند كسي بر آنها خرده نمي‌گيرد و كسي آنها را عقب مانده خطاب نمي‌كند، و چرا زماني كه براي يك ازدواج اين همه هزينه مي‌شود، كسي نمي‌گويد: اين بساط بايد برچيده شود و گذشت زماني كه همه چيز خاندان سلطنتي مهم و مقدّس بود؟ چرا كسي داد نمي‌زند: ما در قرن 21 زندگي مي‌كنيم؟ در عصر دمكراسي و شايسته سالاري و ...
چرا « دزدیده شدن فیگورهای کاغذی ویلیام» كار بدي نيست و فقط « نشان دهنده‌ي هيجان» مردم است؟ چرا كسي نمي‌گويد: دزدي هرچيز، هميشه و هر جا زشت است؟
به صفحات نخست اين نشريات بنگريد، اين هياهوي رسانه‌اي به چه منظور صورت مي‌گيرد؟

چرا اگر ما دربارۀ اين ازدواج صدها مقاله و مطلب بنويسيم و صدها فيلم و برنامه و مستند بسازيم، كار خوب و پسنديده‌اي كرده‌ايم، اما اگر درباره يك سنّت فديمي سرزمين خويش سخن بگوييم عقب مانده و امل هستيم؟؟؟
و هزاران چراي ديگر...
به راستي آيا زمان آن فرا نرسيده كه اندكي بيانديشيم و فرياد برآوريم كه:
ظلم و تبعيض و بي‌عدالتي و خرافه و استحمار و استبداد و دزدي و هرچيز از اين قبيل، هميشه و همه‌جا، زشت است چه در ايران صورت گيرد چه در آمريكا و انگليس و هرجاي ديگر جهان.
آيا زمان آن فرا نرسيده كه همه بندها را بگشاييم چه بندهايي كه زورگويان در سرزمين ما بر پا و چشم و دست ما بسته‌اند و چه بندهايي كه قدرتهاي ديگر با لطايف حيل و مهربانانه! ما را با آن شكار كرده‌اند؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

دليل سكوت!

جوادي آملي گفته است حكومت‌هاي عربستان و بحرين كافر هستند چون خون بي‌گناهان بحريني را مي‌ريزند، آيات و مراجع ديگر هم مدتهاست كه از ضرورت ياري دادن مظلومان در فلسطين و عراق و لبنان وجاهاي ديگر سخن مي‌گويند و در محكوميت جنايات بيانيه  صادر مي‌كنند؛ مي‌بينيد اين مراجع چقدر بشر دوست هستند! اينها اين همه زحمت مي‌كشند و آن وقت گروهي نشسته‌اند و هي ايراد مي‌گيرند كه چرا اين آقايان درباره جنايات اسد سكوت كرده‌اند؟؟ ما براي پاسخ دادن به اين شبهات كه از سوي افراد معلوم الحال مطرح مي‌شود تحقيق كرديم و نتيجه تحقيقاتمان اين شد، يعني به ما الهام شد(مگه چيه؟!) كه مراجع بشر دوست و اسلام پناه ما پس از شنيدن اخبار قتل و كشتار وحشيانه مسلمانان سوريه همه از شدت تأثر لال شده‌اند!! و دليل سكوتشان همين بوده ؛ آن وقت ما بي‌انصافها هي از اينها ايراد مي‌گيريم!! آقا دست از سر اين بيچاره‌ها بردايد و فكري به حالشان بكنيد وگرنه امور مملكت معطل مي‌ماند و ما از فرمايشات راهگشاي اين آفايان براي هميشه محروم مي‌شويم؛ مگر يادتان رفته در جريان اعتراضات جنبش سبز چه كمكهاي بزرگي به ما كردند؟! و چقدر شجاعانه از شهداي ما دفاع كردند؟!  و چقدر خوب با نطقهاي آتشين دهن ديكتاتور ايران را سرويس كردن!

۱۳۹۰ فروردین ۸, دوشنبه

راز پيروزي/ در ستايش مردم مصر

ديروز كسری ناجي خبرنگار بي‌بي‌سي دربارۀ مشاهدات خودش در میدان ترافالگار با مجري همان شبكه گفتگو كرد. او ضمن سخنانش گفت: برخي از معترضان لندني روي پلاكاردها نوشته بودند: «مثل مصري‌ها مبارزه كنيم» و برخي برآن بودند كه اين ميدان لندن را مانند  ميدان التحرير به مركز تجمع معترضان تبديل كنند(نقل به مضمون).
معترضان لندني‌ چنين گفته‌اند؛ اما حقيقتاً قيام مصري‌ها براي ما هم درس‌هايي دارد. در اين نوشته مي‌كوشم به برخي از اين درس‌ها اشاره كنم:
ـ مصري‌ها همه با هم و در كنار هم، يك صدا فرياد زدند: مردم خواهان واژگوني رژيم هستند. آنها متحد و مقاوم بودند. هيچ يك از مصري‌ها به ديگري نگفت: تو نبايد در كنار من مبارزه كني، آنها هر روز نمازهايشان را با جماعت در ميدان تحرير مي‌خواندند، هيچ‌گاه كساني كه نماز نمي‌خواندند،نماز گزاران را مسخره نكردند و به آنها نگفتند دين شما بند تنباني است! بلكه براي نمازگزاران سپر انساني ساختند. نمازگزاران هم به ديگران و به اقليت‌هاي ديني توهين نكردند.
ـ آنها نه در خيابانها و نه در اينترنت و نه در صفحه «ميدان تحريرد در فيس بوك» وقت خودشان را صرف بررسي زندگي شخصيت‌هاي قرون گذشته و احيانا توهين به آنان  نكردند. مسئلۀ آنها امروز بود و خواستۀ امروز ملّت و پافشاري بر آن.
ـ يكي ديگر از رازهاي پيروزي مصري‌ها،استقامت و پايداري تحسين برانگيز آنها بود؛ به اين عكس بنگريد، حتی زخمي‌ها هم پس از بستن زخم‌هايشان به خيابان برگشته‌اند!:
زخمي‌ها پس از بستن زخم‌هايشان به خيابان برگشته‌اند!
ـ مصري‌ها 18 روز در ميدان تحرير در كنار هم ماندند؛ تصورش را بكنيد: يك جمعيت ميليوني، متشكل از مرد و زن و پير و جوان 18 روز تمام در كنار هم به مبارزه ادامه دادند، آنها شب‌ها كنار هم مي‌خوابيدند و با هم غذا مي‌خوردند اما در تمام اين مدّت حتی يك بي‌اخلاقي،يك توهين،جيب بري، يا يك دعواي كوچك و درگيري لفظي از كسي گزارش نشد. كساني هم كه با چراغ سبز رژيم مبارك به موزه‌ها حمله كردند،هيچ ارتباطي با معترضين نداشتند.
ـ پس از پيروزي هم  رفتار مصري‌ها زيبا و آموزنده بود؛ آنها به كسي اجازه ندادند كه پيروزي را مصادره كند؛ آنها نگذاشتند هيچ شخصيت و حزبي از جايگاه خود يا از دين سوء استفاده كند؛ مثلا وقتي در انتخابات هفته گذشته يكي از اعضاي ارشد اخوان المسلمين( كه سنّي ها آنها را اغفال المسلمين مي‌خوانند) خواست بدون نوبت رأي خود را به صندوق بياندازد به او اعتراض كردند و او مجبور شد به صف باز گردد! آنها حتّي اين مسئله را به شيخ الأزهر هم تذكّر دادند.
ـ قطعاً مي‌شود از مصري‌ها و ملل ديگر درس‌هاي بهتري هم گرفت، چه خوب است كه ما از اين تجربه‌هاي خوب استفاده كنيم؛ همانطور كه ديگر ملّت‌ها از تجربيات ما درس گرفتند.

۱۳۸۹ اسفند ۸, یکشنبه

عكس پرسنلي با لبخند!

علاوه بر سوتي‌هايي كه دوستان در كارت شهيد ژاله يافته بودند. به نظر مي‌رسد به يك مورد مهم ـ كه سوتي بزرگي است ـ توجه نشد.
خوب به عكس شهيد ژاله نگاه كنيد، او دارد لبخند مي‌زند! پرسش اينجاست:
آيا هيچ كس با لبخند عكس پرسنلي مي‌گيرد و آيا هيچ ارگاني چنين عكسي را مي‌پذيرد؟!
گويا دليل اسكن نكردن كارت با كيفيت خوب هم همين بوده است.
اين هم  عكس كارت در خبرگزاري فارس

خداوند هر روز كودتاگران را رسواتر مي‌كند.

.. و مكروا و مكرالله...

۱۳۸۹ اسفند ۶, جمعه

تو آن ماری که سنگ از تو دریغ است!

اگر حوا بدانستی ز رنگت   
                   سترون* ساختی خود را ز ننگت    
سیاهیْ جانت ار محسوس گشتی،   
                همه عالم شدی زنگی  ز  زنگت    
تو آن ماری که سنگ از تو دریغ است!   
               سرت را کس نکوبد جز به سنگت    
اگر دریا درافتی ای منافق!   
              ز زشتی کی خورد مار و نهنگت؟    
مرا گویی که از معنی نظر کن   
                  رها کن صورت نقش و پلنگت    
چه گویم با تو ای نقش مزور   
                 چه معنی گنجد اندر جان تنگت؟    
هوای شمس تبریزی چو قدس است    
تو  آن  خوکی  که  نپْذیرد  فرنگت 


*سترون يعني عقيم.


"غزليات شمس"

بدون شرح!

۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

بنده، نگران زباله دان تاريخ هستم!!

مي‌دانم كه رژيم ايران هم به زودي ـ مانند ديگر رژيمهاي ستمگر و ديكتاتوري ـ به زباله دان تاريخ خواهد پيوست، براي همين دلم به حال زباله‌دان تاريخ مي‌سوزد كه مجبور است چنين زبالۀ متعفّن و چندش آوري را تحمّل كند!!
همين.

رخصت طلبيدن دكتر سروش از خداوند!

دكتر عبدالكريم سروش، روشنفكر ايراني، در پايان نامۀ اخيرش كه به مناسبت شكنجه شده دامادش آن را نوشته است، مي‌نويسد:

        ... بار خدایا
از غزالی آموخته‌ام که هیچ‌کس را لعنت نکنم حتی یزید را، اما اینک فروتنانه
از تو رخصت می طلبم تا بر جمهوری کافرپرور اسلامی ایران، لعنت و نفرین  بفرستم.
خداوندا به احسانت به حق نور تابانت
مگیر 
آشفته می گویم که جان بی تو پریشان است
تو مستان را نمی گیری پریشان را نمی گیری          
خنک آن را که میگیری که جانم مست ایشان است
وگر گیری ور اندازی چه غم داری؟ چه کم داری؟      
که عاشق هر طرف این جا بیابان در بیابان است

عبدالکریم سروش
اسفند 1389

اخوان المسلمين يا اغفال المسلمين؟!

دربارۀ حزب اخوان المسلمين، سخن فراوان است، افراد اين حزب اگرچه به ظاهر سنّي هستند،امّا در عمل به مذهب اهل سنّت مقيّد نيستند. مثلاً در مذهب اهل سنّت،"تقيه" حرام است،اما آنچه براي اعضاي اخوان مهمّ است،مصلحت حزب است، آنها براي رسيدن به اهداف خود، مذهب را وسيله ساخته‌اند، بنابراين به راحتي تقيه مي‌كنند و به دروغ مصلحت آميز و هر چيز ديگر متوسّل مي‌شوند.
اخيراً در جايي خواندم كه علماي مستقل اهل سنّت، و مسلمانان سنّي، اين حزب را «اغفال المسلمين» مي‌خوانند!
در برخي منابع هم به ارتباط اين حزب با انگليس اشاره شده. رهبران اين حزب در جريان انقلاب اخير مصر،كوشيدند با انتشار بيانيه و ايراد سخنراني‌هاي باب ميل مردم  و دموكراسي‌خواهان جايي براي خود باز كنند و به آرزوي ديرينه‌اشان يعني تشكيل حكومت دست يابند؛ امّا گمان مي‌كنم مردم مصر به خوبي اينها را شناخته‌اند  و ـ به اميد خدا ـ به دام اين حزب نخواهند افتاد. 
به اين عكس نگاه كنيد:
يكم اسفند ماه 89 كمال اللهياوي عضو ارشد اخوان المسلمين در ديدار با خامنه‌اي:
عكس، سخن مي‌گويد!
اخوان المسلمين ابتدا سخنان خامنه‌اي را در مورد اسلامي بودن انقلاب مصر رد كردند و سپس او را امام خواندند و پس از آن هم عضو ارشدشان را براي اظهار ارادت به خدمت امام!! فرستادند! 
 
اين عكس در ديدنيهاي گويا هم آمده است.

گمان نمي‌كنم توضيح ديگري لازم باشد!

وقتي خداوند جانيان را رسوا مي‌كند!(دليل كشتن شهيد ژاله)

به نوشته‌ها و عكس‌هاي روي اين پوستر دقّت كنيد:





بله، غرض از كشتن ژاله،سلامت آقا بوده است!

داد بسيجي‌ها هم درآمد: صانع ژاله بسيجي نبود

اين روزها رسانه‌هاي دولتي با تبليغات فراوان سعي مي‌كنند شهيد صانع ژاله را يك بسيجي مخلص! معرّفي كنند.
همه مي دانيم كه او بسيجي نبوده، شواهد بسياري وجود دارد كه كارت او ساختگي است و...
آنچه بيش از همه جالب است اين است كه اخيراً يك بسيجي دو آتشه دادش درآمده و در وبلاگ خودش نوشته است:

به عنوان هم دانشگاهی و هم دانشکده ای شهید «صانع ژاله»، لازم می بینم تاسف خودم را از اصرار بیش از اندازه بر بسیجی و حزب اللهی خواندن او ابراز کنم. راستش به جهت اینکه رشته او با رشته من مغایر است و من هم به جهت اشتغال و گرفتاریهای زندگی، به جز حضور در کلاسها، وقت زیادی را در دانشکده (دانشکده سینما-تئاتر) نمی گذرانم، صانع ژاله را مستقیما نمی شناختم اما اینقدر می دانم که او لااقل در ماههای آخر حیاتش، حزب اللهی و بسیجی به معنای متعارفش نبوده است. . اگر مبنا، ماهها و سالهای آخر حیات او باشد و «میزان وضعیت فعلی افراد»، واقعیت چیز دیگری است.

شب تاريك و بيم موج و...


اين وبلاگ جايي است براي يادداشت‌هاي من: يك گرفتار در ميان تاريكي شب و بيمِ موج و گرداب...